تبليغاتX
سلام هم وطن

اين فوتبال كه فقط از دو كلمه نا قابل فوت و بال تشكيل شده، در كشور ما هم براي خود داستانها و حكايتها دارد. و الحمدالله از اين بابت هم از دنيا عقب نمانده ايم. فكر مي كنم اگر تنها و تنها يك دهم (ده درصد) وقت و پول و فكري كه براي فوتبال و فوتباليستها و حواشي آن صرف مي شود، براي آموزش و پرورش وحقوق معلمان خرج مي شد، الان لااقل بجه هاي باتربيت تر و تحصيل كرده تر داشتيم و كمتر كسي به خاطر يك برد يا باخت فحش مي داد و كتك كاري مي كرد و استاديوم و اتوبوس را به آتش مي كشيد.

وقتي مسئولين آموزش و پرورش كشور از كسري بودجه هاي چند صد ميلياردي و ديون نجومي معلمين زحمتكش سخن مي گويند و در مقابل، خبر قراردادهاي چند ميلياردي فلان مربي ايراني و خارجي و يا فلان فوتباليست را مي شنويم، نمي دانيم از وجود چنين وضع عجيب و غريبي بايد گريه كنيم يا بخنديم؛  بايد فرياد بزنيم يا سكوت كنيم؛ بايد به خود بباليم يا از خود بيزار باشيم. آخر اين چه وضعي است كه مربي و فوتباليستش بايد با آن قراردادهاي نجومي شان و درآمد هنگفت از تجارت و وارداتشان، با يك معلم زحمتكش و يا يك استاد دانشگاه كه تعداد صفرهاي حقوقشان شايد از شش عدد بندرت تجاوز كند، در زير سقف يك مملكت و حكومت وآن هم حكومت اسلامي زندگي كنند و آب از آب تكان نخورد و از همه مهمتر، هميشه و همه جا ، كوچه و خيابان، تلويزيون و مدرسه، عروسي و عزا، مطب و بيمارستان، پارك و قبرستان، حمام و سونا، صحبت از داستان نان و آبدار فوتبال و فوتباليست و برنامه نود وآقاي فردوسي پورعزيز و پيامكهاي چند ميليوني آن و آقاي دايي محترم و انتخاب مربي جديد و ....... باشد و تنها چيزي كه در اين ميان جايش خاليست، حرف اخلاقي است كه در فوتبال و فوتباليست و هواداران آنها رو به فراموشي است. در بين بچه هاي خودمان چطور؟  آن آقاي مربي عزيز يا آن فوتباليست محترم كه تعداد صفرهاي بي ارزش قراردادشان شايد كمتر از ده تا نباشد، آيا تا به حال با رفتار و گفتار خود به اندازه ده تا كلمه يا ده تا چيز خوب به جوانان و بچه هاي اين مرزو بوم ياد داده است؟  آيا غيراز درست كردن آنچناني موي سر و صورت و پوشيدن آخرين مدهاي روز و پز دادن با ماشينهاي چندصد ميليوني، چيز ديگري عايد جوانان و فرزندان ما شده است؟

 شايد گفته شود، اين وضعيت درهمه جاي دنيا حاكم است و فوتباليستها درآمدهاي نجومي دارند و مربي ها قراردادهاي آنچناني؛ و كاري نمي شود كرد، به هر حال فوتبال همين است. پاسخ به اين اشكال درچهارچيز است؛

1- گفته مي شود، درساير كشورها درآمدهايشان عمدتا از بخش خصوصي است نه دولتي و بيت المال؛

2- گفته مي شود، آنها در بلاد كفر زندگي مي كنند و نه بلاد حكومت عدل علي؛

3- گفته مي شود، آنها خيلي مقيد به اخلاق نيستند ولي ما داعيه اخلاق انساني واسلامي را داريم؛

4- گفته مي شود، آنها خيلي در فكر مستضعفين نيستند ولي ما معتقديم حكومت از آن مستضعفين است؛

بنابراين مي بينيد كه اگر بخواهيم راه رفتن كبك را بياموزيم، ممكن است راه رفتن خودمان را هم فراموش كنيم. البته لازم است در اينجا اقرار كنم كه بنده حقير به هيچ وجه با فوتبال و فوتباليست ها پدركشتگي ندارم؛ بلكه خودم و خانواده ام هم بعضي مواقع  به تماشاي مسابقات در تلويزيون مي نشينيم و از بعضي بازيها لذت هم مي بريم؛ ولي حرف حقير اين است، با افراط و تفريط و اسطوره كردن و بعد تخريب يك شبه اشخاص و توهين و بدنام كردن دوستان ديروز و بداخلاقي و بي برنامگي و بي مسئوليتي و ريخت و پاشهاي آنچناني و..... در عرصه  فوتبال مخالفم و از اين وضعيت نابسامان شايد خيلي ها رنج مي برند. و خلاصه اينكه در اين آشفته بازار فوتبال و فوتباليستها و هوادارانشان و در ميان گرد وخاكهاي به پاشده از شوتهاي باهدف و بي هدف، اخلاق و مردانگي و پهلواني و عدالت است كه بيش از هرچيزي به بيرون از ميدان شوت و پرتاب شده و مظلوم و بي پناه واقع گرديده است.

حالا به نظر شما معلم اخلاق شدن بهتر است يا فوتباليست شدن؟! 

والسلام. 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 12:0  توسط محمد يزدي زاده  |