سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391
حس غريب جمعه ساعت ۲ در خيابان طالقانی
پير مردها و پير زنهايي كه به دنبال اتوبوسهاي واحد در حال حركت مي دويدند و راننده بي انصاف آنها را جا مي گذاشت. ديدن صحنه خيابان طالقاني خالي از اتوبوس و «مردم هميشه در صحنه»اي كه از اتوبوس جامانده بودند و در ظل آفتاب داغ ظهر جمعه دنبال وسيله اي مي گشتند تا به خانه هايشان برگردند، حس غريبي به بيننده مي داد بخصوص آنكه دقايقي قبل، ماشين هاي مسئولان را ديده بوديم كه قيژي از كنارمان رد مي شدند تا آقاي مسئول و احتمالا خانواده محترمشان را به خانه برسانند... خياباني كه ساعتي پيش مملو از حس و شور انقلابي بود و حال و هواي برادري و نزدیکی مردم و مسئولان داشت، ساعت۲ ظهر جمعه، ناگهان سوت و كور و بي حس و حال مي شد و واي به حال پيرمرد و پير زن غريبي كه از اتوبوس نمازجمعه جا مي ماند.
مسئول محترمي كه داخل ماشين با شيشه هاي بالا از كنار ما رد مي شد، قاعدتا از حال آن پيرمرد يا پير زن پياده هيچ خبر نداشت چون نمي دانست ظهر گرم جمعه، جاماندن از اتوبوس يعني چه! براي او كه هميشه خدا ماشين فراهم بوده و خواهد بود، حالت مستاصل پيرمرد و پيرزني غريب در خيابان خالي از اتوبوس طالقاني اصلا مفهوم نبود.
از نظر من نوجوان در آن سالها، اين منظره خيلي زشت بود اما از نظر آن پيرمرد و آن پيرزن، قضيه احتمالا فرق مي كرد. آنها براي رضاي خدا نماز جمعه آمده بودند و در اين مسير، كمي سختي كشيدن در مقابل اجري كه خدا به پايشان مي نوشت، چيزي نبود و همين مساله، جاماندن از اتوبوس را برايشان قابل تحمل مي كرد و چه بسا به همين دليل، اصلا در حال و هوايي نبودند كه به صداي قيژ ماشين مسئولين محترم اهميتي بدهند!
حس غريب ظهر هاي جمعه ساعت۲ خيابان طالقاني پس از ۲۰-۳۰سال اين روزها دوباره به سراغم آمده است. از زمانی که قيمت كالاهاي ضروري به شكل بي سابقه اي جهش كرده و «مردم هميشه در صحنه و غير هميشه در صحنه» حيران مانده اند و عملا خالي شدن سفره شان را تماشا مي كنند اما مسئولان محترم مطلقا عين خيالشان نيست... درست مثل ۳۰سال پيش كه بعد از نماز جمعه قيژي از كنارمان رد مي شدند و نمي دانستند دقايقي بعد پيرزني ظل آفتاب دنبال اتوبوسي مي دود و از اتوبوس جا مي ماند...
تفاوت حس حضور در بازار امروز با حس حضور در خيابان خالي از اتوبوس در ظهرهاي جمعه ۳۰سال پيش اين است كه، برگشتن به خانه براي آن مردم جامانده از اتوبوس، چندان سخت نبود اما براي اين مردم جامانده از معيشت، حس خالي شدن سفره، حس از دست دادن قدرت خرید، حس خجالت از روي زن و بچه، كاملا سخت و خشم آور است. شباهت اين حس، پس از ۳۰سال هم در همين است كه در هر دوحالت، آقايان مسئولان اصلا متوجه نمي شوند كه مردم چه مي كشند!
در طول اين سالها، درآمد و سطح زندگي مسئولان محترم تا حدي بالا رفته كه اگر قيمتها در بازار ۲۰درصد يا ۲۰۰درصد گران شود، برايشان چندان فرقي نمی کند!
احتمالا به همين دليل هم بود كه سال گذشته به هشدارهاي اقتصاددانان درباره آثار تورمي هدفمندكردن يارانه ها پوزخند مي زدند.
احتمالا به همين دليل هم بود كه نمايندگان دولت در مجلس، هشدارها درباره تورم را بي اهميت مي انگاشتند و مي گفتند مرگ يكبار شيون هم يكبار. آنها كه مي دانستند مسئولان محترم كه در اين ميان قرار نيست بميرند! مردم هم بالاخره يك خاكي به سرشان خواهند ريخت. مانند آن پيرزن جامانده از اتوبوس نمازجمعه كه بالاخره جوري به خانه خواهد رسيد!
و احتمالا به همين دليل هم هست مسئولان محترم و نمايندگان طرفدارشان در مجلس، اصرار دارند فازدوم هدفمندي يارانه ها را هرچه زودتر عملياتي كنند بدون اينكه بررسي كرده باشند فاز اول چه اثري بر سفره و دخل و خرج مردم آورده است.
اكثر مسئولان محترم در بازار نيستند و آنقدر در اينطرف و آنطرف مشغله و آنقدر درآمد دارند كه آه دل كارگران و مستمري بگيران مستضعف را احساس نمی کنند. اگر می کردند، امروز جشن پيروزي گفتماني نمي گرفتند. ظاهرا همين هلهله پيروزيشان است كه نمي گذارد صداي خرد شدن كمر مردم را زير بار تورم شديد موجود بشنوند. همانطور كه قيژ بنز آن مسئول محترم در ظهرهاي جمعه نمي گذاشت تا صداي پيرزني را بشنود كه دنبال اتوبوس مي دويد و مي گفت نگه دار...
آقاي مسئول محترم؛ بگو بنزت را نگه دارند. از بنز پياده شو. داخل بازار و ميان مردم بيا و بشنو كه درباره سياستهاي اقتصادي دولت، چه مي گويند.
دوشنبه هشتم اسفند 1390
نمایندگان واقعی مردم چه کسانی هستند؟
وقتی که نامزدهای نمایندگی مجلس تائید صلاحیت می شوند، برای خودشان خبری مسرت بخش و به مثابه مرحله اول پیروزی است؛ لکن برای مردم و رای دهندگان هنوز اول راه است؛ چراکه نامزدها عموما از حیث شئونات سیاسی و اخلاقی و اعتقادی و فردی مورد تائید قرار گرفته اند که صد البته کاری بسیار مهم و حیاتی و شالوده و اساس آغاز کار خطیر نمایندگی مجلس است؛ ولی همه چیز نیست و بدون تردید آدم خوب و پاک و متدین بودن شرط لازم است ولی کافی نیست.
واما دادن شعارهای کلی و وعده و وعیدهای انتخاباتی و تبلیغاتی هم نمی تواند ملاک درستی برای انتخاب نماینده اصلح و اعلم باشد؛ ارائه عناوینی همچون عدالت خواهی، جامعه معنوی، رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، آزادی بیان و عقیده و........ تحت عنوان برنامه همگی خوب و زیبا و نیاز جامعه هستند ولی هیچکدام برنامه و راهبرد نبوده بلکه تنها اهداف کلی و یک نقطه مشترک در بین همه گروه ها و جبهه ها به شمار می آیند و معیار صحیحی هم برای انتخاب نخواهند بود؛ چه اینکه جهت رسیدن به این اهداف بایستی برنامه های مدون و روشن ارائه گردد؛ و بدیهی است تعدد و تکثر جبهه ها و گروه های نوظهور در آستانه انتخابات ها بایستی نشاندهده تعدد و تنوع برنامه ها و راهبردها و سیاستهای آنها باشد، در غیراینصورت دادن شعارهای کلی و مشترک و هم شکل نوعی نقض غرض و بازی با کلمات و تحریف افکارعمومی تلقی می شود.
کسی که می خواهد به بهارستان راه پیدا کند، بایستی بگوید برای رسیدن به افق 1404 چه برنامه هایی و چه پیشنهادهایی دارد، لازم است راهبردهای اساسی جهت نیل به اهداف برنامه پنجم توسعه را دانسته و آمادگی های لازم جهت تدوین و تقنین برنامه آتی توسعه را داشته باشد. فردی که مایل است به صندلی های سبز مجلس هرمی شکل تکیه بزند، بایستی همچون پزشک حاذق دردهای اصلی جامعه را تشخیص دهد و راههای مداوا را بشناسد و جهت معالجه و التیام بخشی آنها از هیچ تلاشی فروگذار نکند.
نماینده واقعی مردم بایستی به گونه ای عمل کند که در راس امور بودن مجلس شورای اسلامی را به اثبات رسانده و به رخ جهانیان بکشد و به آن افتخارکند؛ همان مجلسی که براساس قانون اساسی هیچ کس قدرت انحلال آن را ندارد، همان مجلسی که یارای استیضاح رئیس جمهور و وزرا را دارد، این یعنی قدرت و فرصت طلایی در جهت رشد و شکوفایی و اعتلای کشور؛ وکیل واقعی مردم نبایستی به گونه ای باشد که موکلینش تصور کنند حضور و عدم حضور او در خانه ملت علی السویه است و اساسا مجلس از جایگاه رفیع و منیع خود تنزل کرده است.
نماینده متعهد و دلسوز کسی است که در زمان قانونگذاری و تصویب لوایح و بودجه سالانه و رای گیری ها و ..... مستمع آزاد نباشد و در ارائه نظرات و پیشنهادات، نقشی فعال و مثمر ثمر ایفا نماید؛ و صرفا از نظرات و رای دیگران تبعیت و پیروی نکند و خودش استقلال رای داشته باشد.
مجلس اسلامی و متعهد مجلسی نیست که دستگاه نمایشگر عریض و طویل آن تعداد نمایندگان حاضر را همواره در حد نصاب شکننده حدود 195 نفر نشان دهد و از سرنوشت 95 نفر نماینده دیگر خبری نباشد؛ واین ابدا در شان یک مجلس اسلامی و اخلاقی نیست؛ مجلسی که به نام بزرگمردی همچون مدرس مزین است؛ مجلسی که به برکت خون هزاران شهید گلگون کفن برپا شده است؛ و تک تک نمایندگان مردم مدیون خون فرزندان همان مردم هستند و بایستی دین خود را به نحو احسن و اکمل ادا نمایند.
به طور خلاصه و اجمال نمایندگان واقعی مردم بایستی دارای مشخصات و ویژگی های زیر باشند:
1- عدم هزینه کردن سرسام آور و تبلیغات سنگین و خارج از قاعده و وعده های فریبنده مالی و عمرانی بیهوده و بی اثر جهت کسب رای
2- داشتن حضور فعال و پویا در زمان قانونگذاری و بررسی بودجه و لوایح و...........
3- عدم نگاه کاسب کارانه به کار نمایندگی و یک شغل صرف ندانستن کار وکالت مردم
4- مبنا قرار دادن اخلاق و تقوا و صداقت در زمان تصمیم گیری و قانون گذاری و تصویب لوایح
5- حفظ اقتدار و شان والای مجلسی که به فرموده امام(ره) در راس امور است؛
6- آگاه بودن از اینکه چرا وارد مجلس و برای چه نماینده مردم می شود؛
7- صیانت از بیت المال و بودجه سالانه و تلاش خستگی ناپذیر در جهت کاهش و قطع وابستگی آن به نفت
8- نگاه ملی داشتن در زمان قانونگذاری و تصویب لوایح به جای نگاه بخشی و حوزه ای
9- شناخت صحیح و دقیق از مسائل و مشکلات کشور و تلاش در جهت یافتن راه حل های قانونی و کاربردی و موثر
10- عمل به کلیه وظایف و مسئولیت های قانونی خود بطور شجاعانه و مخلصانه و مدبرانه و بدون هیچ گونه ملاحظات سیاسی و قومی و قبیله ای
بدون تردید موارد و مشخصات بسیار دیگری را می توان شمرد که در فرصت این مقال نمی گنجد و ضرورت دارد صاحبنظران و اندیشمندان و دلسوزان نظام و انقلاب با استفاده از تریبون ها و رسانه های مختلف در این زمینه به موشکافی و روشنگری هرچه بیشتر و عمیق تر بپردازند تا راه هرگونه انحراف و نابهنجاری و تنزل و افول در مجلس شورای اسلامی مسدود گردد و مردم شریف و انقلابی کشورمان با طیب خاطر به نمایندگان واقعی رای دهند و به وجود آنان افتخار نمایند.
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390
ازاقتصاد ثریایی تا اقتصاد طلایی
این روزها شعار "زحمت کمتر،سود بیشتر" در حال فراگیری وتبدیل شدن به یک ارزش کاذب است. به گونه ای که هر کسی که بتواند، حتی با اندک سرمایه و اندوخته خود برای ماهی گرفتن از این آب گل آلود و حداکثربهره برداری از آشفته بازار موجود از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد. آشفته بازاری که آه و سوز از دل هر دلسوز انقلاب و نظام که نه؛ بلکه از دل و جان هر انسان منصف و عاقلی بر می انگیزاند.
سریال اخیر سیما با عنوان "تا ثریا" حکایت تلخی بود از وضعیت کنونی جامعه و تلنگری عبرت آموز برای آنانی که درد دین و دغدغه دینداری دارند. آنانی که حرمت ربا خواری را فراتراز شعارهای گوشخراش غوغاسالاران برای جامعه اسلامی رقم می زنند و نگران سست شدن باورها و ارزش های دینی و اخلاقی جامعه هستند. داستان غم انگیز "تا ثریا" تصویری واضح و روشن بود از رشد بیمارگونه انگیزه ها و وسوسه های سودخواهی و سوداگری بی دردسر و بدون زحمت و کار مولد در میان مردم که شبانه روز به رویای پولدارشدن یک شبه و به ثریا رسیدن و اقتصاد ثریایی می اندیشند.
بایستی به این حقیقت تلخ و دردناک اعتراف نمود ، ساختار و تاروپود اقتصادی و اجتماعی کشور به واسطه غفلت و بی تدبیری و ناکارآمدی و حتی سکوت بسیاری از مسئولین و متولیان اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی جامعه به گونه ای غلط و معیوب شکل گرفته و درهم تنیده شده است که متاسفانه اقبال و رویکرد به درآمدهای کاذب و کارهای دلالی و واسطه گری و سوداگری در میان مردم و صاحبان سرمایه بسیار بیشتر و فراتر از کارهای تولیدی ومولد گردیده است . به عنوان مثال بسیاری از کالاها پس از عبور از حلقه های چندین واسطه و دلال به دست مصرف کننده واقعی می رسد که این عامل خود موجب افزایش کاذب قیمت ها هم خواهد شد.
قصه پرغصه شب زنده داری ها و خوابیدن مردم در شبهای سرد و برفی در جلوی درب بانک ها برای خریدن چند سکه طلا و فروش آن در بازار برای کسب سود ودرآمد، هیچگاه از ذهنمان پاک نخواهد شد. قصه ای که حکایت از بیماری مزمن و دردناک در اقتصادمان وصد البته نشان از وجود بیکاران فراوان هم دارد. اقتصادی که بر محور سوداگری و سودخواری(اگرنگوییم رباخواری) درمیان بسیاری از مردم و توزیع سکه طلا توسط بانک مرکزی- بانکی که وظیفه و ماموریتی بسیار فراترو حیاتی ترازاین ها دارد- و دست به دست شدن دربین دلالان استوار است. اقتصادی که ظاهری طلایی دارد.
سالی که هفته های پایانی آن را پشت سر می گذاریم، نشانه ای روشن و قابل توجه از سال جهاد اقتصادی که به حق ازسوی رهبر انقلاب نامگذاری شده بود، در آن دیده نمی شود. سالی که اختلاس عظیم و بی سابقه سی هزار میلیارد ریالی را در پیشانی خود دارد. سالی که به گفته کارشناسان ، کاهش رشد اقتصادی، کاهش تولید ناخالص ملی، افزایش نقدینگی سرگردان، افزایش بیکاری، افزایش شدید قیمت ها و رشد بی رویه واردات و بسیاری از نارسایی ها و سوء مدیریت های اقتصادی را نیز می توان در کارنامه آن مشاهده کرد. به عبارت بهتر دراین سال مدیران و مسئولین برای حل مشکلات و معضلات اقتصادی کشور نه تنها کاری جهادی نکردند، بلکه کار روزمره وعادی خود را نیز به درستی و دلسوزانه و مسئولانه انجام ندادند.
چند سالی است که کارشناسان اقتصادی و نخبگان و دلسوزان نظام وانقلاب به طرق مختلف زنگ های خطر را به صدا در آورده اند و به مسئولین اقتصادی کشور توصیه ها و انتقادهای مشفقانه و دردمندانه را ارائه می کنند، لکن گوش شنوایی نبوده است؛ و مدیران اقتصادی و ارشد کشور همیشه خود را عاری از هر گونه عیب و نقص و صاحب همه علوم و کمالات دانسته اند. و پاسخ منتقدان دلسوز را آنچنان داده اند که دیگر کسی به کوچکترین انتقاد سازنده هم نیاندیشد. و نتیجه این شده است که همه شاهد آن هستیم.
وزیرمحترم اقتصاد در مصاحبه اخیر تلویزیونی خود تمامی مشکلات بوجود آمده را بر گردن سایت ها و رسانه های خبری معاند انداخت که قصد دارند قیمت های کاذب برای ارز و طلا به بازار القاء کنند! البته این باردیگر نمی توانست بگوید که قیمت سکه وطلا تابع نرخ جهانی است چون همه چیز وارونه شده است؛ در اینجاست که باید پرسید، جناب آقای وزیر! اولا چرا این همه فرافکنی و داستان سرایی و ثانیا اقتصادی که با یک خبر کذب و یا جوسازی و سیاسی کاری اینگونه به هم بریزد و قیمتها به طرزافسارگسیخته ای سیرصعودی را در پیش بگیرند، پس واقعا نقش وزارت خانه های عریض و طویلی همچون اقتصاد و دارایی و وزارت صنعت ومعدن و تجارت و بانک مرکزی وامثالهم با آن همه کارشناس و متخصص چیست؟
براستی اگر نبض و کنترل اقتصاد کشور در دست چند نفر دلال و واسطه و رانت جو وسوداگر است، پس ظاهرا وجود این همه دستگاه های پرطمطراق اقتصادی و پولی کشور صرفا جهت گرفتن مالیات و توزیع ارز و سکه توجیه دارد و لا غیر! و امور حاکمیتی و سیاستگذاری و راهبری و سکانداری اقتصاد کشور به فراموشی سپرده شده است و مسئولین اقتصادی فقط مشغول امور روزمره خود هستند و سایر امور را به دست باد و طوفان و امواج سپرده اند . چرا همه ضعف ها و سوء مدیریت ها وندانم کاری ها را توجیه کرده و دیگران را مقصر جلوه می دهیم؟ چرا برای یک بار هم که شده و برای رضای خدا حداقل گوشه ناچیزی از ضعف ها را برعهده نمی گیریم و از مردم عذرخواهی نمی کنیم؟ تا چه زمانی می توان به اینگونه روش های عوامفریبانه متوسل شد؟
واقعا مشکل اصلی اقتصاد ما و ریشه بیماری روزافزون و لاعلاج روابط و مناسبات نابسامان پولی واقتصادی کشور در کجاست؟ به نظر می رسد پاسخ این سوال کاملا روشن است؛ و آن هم وجود نفت است که قرار بود نعمت باشد که تبدیل به نقمت شده وبنا بود طلای سیاه باشد که بلای سیاه شده است. کالای سرمایه ای که پشت مان به آن گرم است و درآمد آن را به راحتی خرج می کنیم. کشتی اقتصاد کشوری که بیش از 70% درآمدش از محل فروش نفت باشد، مسئولین و مدیران اقتصادی اش اگر از اقتصاد چیزی هم ندانند، تاجایی که نفت برای فروش داریم، بدون ناخدا هم به راه خود ادامه خواهد و دلارهای نفتی بدون هیچ نگرانی و دغدغه ای تبدیل به هزینه های سرسام آورجاری و کالاهای لوکس وارداتی و پروژه های نیمه تمام و تاریخی و یارانه نقدی برای مردم و صدها هزینه بی فایده دیگر خواهد شد و همه دست اندرکاران اقتصادی و مالی با آمارهای رنگارنگ در بوق و کرنا خواهند دمید که همه روابط و شاخص های اقتصادی در بهترین شرایط ممکن قرار دارند و همه مردم راضی و در رفاهند هیچ مشکلی نداریم چون نفت داریم. الحمدالله چاههای نفتمان پر هستند و هراز گاهی هم مخزن جدیدی کشف و استخراج می کنیم و بالاخره دارندگی است و برازندگی!!
آیا بهتر نیست تحریم نفتی را فرصتی مغنتم و طلایی شمرده و زمینه های ظهور و بروز اقتصاد بدون نفت برای کشور را که اتوپیا و مدینه فاضله و از آرزوهای دیرینه هر ایرانی فهیم و غیور و دوراندیش است، آماده و مهیا کنیم و از کاهش مشتری برای نفتمان- حتی اگر چنین اتفاقی هم بیفتد- هراس و نگرانی به دل راه ندهیم و فرض کنیم اصولا نفتی برای فروش نداریم و بایستی هزینه های کشور را از راه کار مولد و تولید و صادرات غیرنفتی و جذب توریست و غیره تامین نماییم.
آیا اگر خدایی ناکرده روزی به جای یکی ازهمین کشورهای اروپایی بحران زده که خبرهایش خوراک 24 ساعته صدا و سیما شده است و نفت و گاز قابل توجهی ندارند بودیم، چه باید می کردیم؟ واقعا چرخ اقتصاد کشور چگونه به حرکت خود ادامه می داد؟ آیا اگر روزی برسد -که خیلی دیرهم نیست- میزان مصرف داخلی نفت و میزان تولید آن یکی شود و به اصطلاح اقتصاددانان به نقطه سربسر برسد، سرنوشت نسل های آینده چه خواهد شد؟ راستی تا به حال جرات کرده ایم به ایران بدون نفت برای یک روز و فقط یک روزهم که شده بیاندیشیم!؟
والسلام
چهارشنبه چهارم آبان 1390
از پارک ملت نسیم صداقت می وزد!
"مردم صداقت را توقع دارند؛ عمل به وعده ها را توقع دارند؛ پرهیز از مناقشات را توقع دارند؛ پرهیز از سرگرم شدن به حواشی و مسائل فرعی را توقع دارند؛ امانت و پاکدستی و برخورد با متخلف و خائن را توقع دارند؛ اینها در صدر مطالبات مردم قرار دارد"؛........(1)
اینها بخشی از بیانات مهم رهبرانقلاب در اجتماع عظیم مردم کرمانشاه است. نکاتی ارزشمند و حیاتی که این روزها نقل محافل گوناگون سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی است و به نظر می رسد یک انتظارو مطالبه به حق و شیرین وامیدبخش همگانی و البته کمتردست یافتنی است که بایستی همچون دری گرانبها دراعماق دریاها به جستجوی آنها پرداخت.
با تماشای برنامه جالب و صمیمی وپرهیجان "پارک ملت" از شبکه یک سیما، احساس کردم هنوز روزنه های امیدواری به این جعبه جادویی بسته نشده اند و می توان انتظار داشت که برنامه هایی از این دست، شادابی و شوق و شعف تماشاگرانش را به ارمغان بیاورد. برنامه ای که به ابتکار و اجرای خوب و آرام و بیطرفانه محمدرضا شهیدی فرد پای در عرصه ای جدید و خطیر نهاده است؛ عرصه ای که علی رغم انگیزه ها و میهمانان و موضوعات متنوع آن، در یک مسیر و بستر مشترک تاکنون پیش رفته است؛ مسیر صداقت و راستگویی و بی ریایی؛ مسیری که به مدد اجرا و مدیریت بی تکلف و صادقانه مجری آن، چیزی غیراز صدق درگفتار و شفافیت، نتیجه و ره آورد دیگری نمی توان از آن انتظار داشت . برنامه ای کاملا نو و بدیع که تفاوت ماهوی و شکلی بسیاری با سایر برنامه هایی از این نوع دارد.
آنجایی که دکترکردوانی؛ چهره ماندگار؛ در برنامه "پارک ملت" صادقانه و عاشقانه به سوالات متعدد حاضرین پاسخ می گوید؛ ازعشق به کارش، عشق به کویر و آسمان آن، عشق به دانشجویانش، ارتباط رسمی وشنیدنی خود با همسرنویسنده اش سخن گفته و بسیاری از گفتنی ها و ناگفتنی ها را در طبق اخلاص می گذارد و بیننده را تا نیمه های شب برپای تلویزیون میخکوب می کند، نشان از وجود مردان بی ادعایی دارد که موفقیت و ماندگاری خود را مدیون تلاش صادقانه و خالصانه و تفکر و نگرش عمیق و بی شائبه به واقعیات جامعه و به دور از مصلحت طلبی های رایج می دانند.
زمانیکه مجری برنامه، مخلصانه از دکترحداد عادل در مورد تحصیل و اقامت دخترش در ژاپن و آمریکا و ارتباط خانوادگی اش با رهبر انقلاب سوال می کند و پاسخی صادقانه و بی ریا و به دور از ملاحظات سیاسی و صنفی دریافت می نماید، بیانگر وجود و حضور شهامت و صلابت و سعه صدر در بین برخی مسئولین و امکان پرسشگری از سطوح عالی جامعه دارد و می تواند سرمشق بزرگی برای بسیاری باشد که واهمه نزدیک شدن به اینگونه عرصه ها را دارند.
وقتی که دکتر ملک زاده دیگر چهره ماندگار، صادقانه و بی تکلف، وضعیت علمی دانشگاههای کشورمان را با دانشگاههای آمریکا مقایسه می کند و بدون هیچ نگرانی، از امتیازات دانشگاههای غرب سخن به میان می آورد، در جایی که بسیاری درصددند ضعف ها و نارسایی های موجود در دانشگاه ها یمان را با رنگ و لعاب بپوشانند، نشان از شجاعت و صداقت مثال زدنی در میان بسیاری از اساتید و نخبگان کشورمان دارد.
و اما رضا امیرخانی؛ نویسنده چیره دست ومحبوب و دردآشنای کشورمان و صاحب یکی از پرفروشترین کتاب ها به نام " داستان سیستان" که سفرنامه ده روزه اش درهمراهی با رهبرانقلاب به سیستان وبلوچستان است، از دیگر میهمانان برنامه است که به یاری سوالات شهیدی فرد، صداقت و شجاعت و شهامت در بیان و گفتار را در حد اعلای خود به نمایش می گذارد. او که در زمان خاتمه جنگ پانزده ساله است، حرف دلش را می زند ومی گوید: وقتی که پس از پذیرش قطعنامه، امام(ره) فرمودند:"جام زهر بود که نوشیدم"، یعنی اینکه امام(ره) برخلاف نظر قبلی اش و آنچه که به مصلحت کشوراست ،تصمیم می گیرد و هیچ واهمه ای از نظر دیگران ندارد؛ چون فقط برای خدا حرف می زند و برای خدا عمل می کند. و اما این خود جرقه ای درذهن جوان نویسنده می زند تا نوشتن را آغازکند. یا در جای دیگر می گوید: "جنگ تحمیلی پنجره ای بود به سوی بهشت" و زمانیکه شهیدی فرد از او می پرسد، نمی ترسی با این حرف ها و نظریه ها خواننده هایت را از دست بدهی؛ جواب می دهد: هیچ تعهدی نسبت به خواننده هایم ندارد جز اینکه حقایق را بنویسم و دروغ نگویم. وبسیاری حرف ها و نکته های شنیدنی و عاری از تکلف و مملو از راستگویی و اخلاص و صداقت در کلام امیرخانی دیده می شد که مجال بیانشان در این مقال کوتاه نیست.
به نظرم "پارک ملت" می تواند و باید تلنگری باشد به آنهایی که آزادی و عزت و دوام خود را در عدم صداقت و راست نگفتن و بازی زیرکانه با کلمات و عبارات می بینند. کسانی که برای حفظ پست و مقام و موقعیت خود به هر وسیله ای متوسل می شوند. سیما بایستی با شجاعت و اطمینان خاطر به تدوین و گسترش چنین برنامه هایی با محتوای مسائل و موضوعات اجتماعی وسیاسی والبته بیطرفانه ادامه دهد تا آن وجهه از دست رفته خود را باز یابد.
از"پارک ملت" و"پارک ملت ها" بایستی همچنان نسیم روح نواز و نجاتبخش صداقت و ایمان و وفای به عهد ، کالبد جامعه سیاست زده و سیاست باز کشورمان را نوازش دهد؛ صداقت و ایمان و وفای به عهدی که بسیاری از مردم و مسئولین ما از آن فقط به سخنان و شعارهای زیبا وفریبنده اکتفا کرده اند و درواقع خلاف آنچه گفته اند، عمل می کنند؛ گویی که بی صداقتی ریسمان نجات آنهاست.
اگرامروز رهبر انقلاب اینگونه از صداقت و وفای به عهد مسئولین به وعده هایشان سخن به میان می آورند، نشان از یک خلا و شکاف بزرگ بین وعده ها و عملکردهاست؛ شکافی که خاطرایشان را آزرده کرده است. اینجاست که بوته آزمایش برای مدعیان ولایت مداری و تبعیت از رهبری فراهم خواهد شد. بوته آزمایشی بزرگ برای کسانی که مردم به آنان اعتماد کرده اند.
کلام آخر اینکه؛ حضرت ولی عصر(عج) می فرماید: اگرشیعیان ما- که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد- در وفای به عهد وپیمان الهی اتحاد و اتفاق می داشتند وعهدوپیمان را محترم می شمردند، سعادت دیدار ما به تاخیر نمی افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل می شدند.(2)
منابع:
(1)- www.khamenei.ir
(2)- بحارالانوار، ج 53، ص 176
شنبه نهم مهر 1390
آن 2570 نفر و این چند نفر
بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد وقتی که گفت: آقاجان اگرخدا قبول کند جانباز 70% هستم و شما دعا کنید که این 30% را هم بدهیم و برویم. این جملات عاشقانه را یکی از جانبازان قطع نخاعی در دیدار اخیر با رهبر معظم انقلاب بر زبان راند. در این دیدار ده ها نفر از جانبازان قطع نخاعی و نخاعی-گردنی بر روی ویلچر و تخت به نمایندگی از 2570 جانباز قطع نخاعی در حسنیه امام خمینی(ره) حاضر شدند تا با رهبر و مقتدایشان تجدید میثاق کنند و بگویند که رهبرا ما هنوز هستیم و باز هم حاضریم در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و دستاوردهای دفاع مقدس تا آخرین قطره خون خود ایستادگی نماییم.
آنها آمدند با صدای بلند بگویند اگرچه پای حرکت نداریم اما روحمان و وجودمان انقلابی تر و مبارزتر از همیشه است و تا زنده ایم باز هم جانبازی خواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد، میراث خواران میراث ها و آرمان های انقلاب را بر باد دهند.
راستی جز این است که قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری؛ رهبری که خود جانباز است، قدر جانباز را می شناسد و می داند که جانبازی و ایثار و عشق بازی یعنی چه.
راستی چه زیبا و عارفانه رهبر جانباز با جانبازانی که اشک شوق دیدار با یار در چشمانشان حلقه زده بود، مصافحه و دیده بوسی و احوالپرسی و دلجویی می کردند.
راستی چه فرقی است بین آن 2570 انسان پاک و نیمه جان داده و بزرگمرد و این چند نفر حقیر و چند نفرهای گذشته و آینده که بویی از پاکی و انسانیت و مردانگی نبرده اند. این چند نفری که در سایه فداکاری ها و مبارزات و جانبازی ها و عشق بازی های آن ابرمردان روزگار، به جان و مال و عرض مردم ناجوانمردانه شبیخون زده اند و خواهند زد.
آیا مفهوم حقیقی پاکی و پاکدامنی را جز این است که بایستی در قاموس بلند و عارفانه این از خودگذشتگان و جان برکفان جستجو کرد، نه در میان فریادها و هیاهوهای سیاسی سیاسیون و سیاست بازان و مردم فریبان.
آیا این چند نفرهایی که دست خود را در جیب مردم نجیب ایران برده اند و حامیان و پشتیبانان آنان چگونه جرات خواهند کرد سرخود را بالا بگیرند و به روی آن 2570 انسان بزرگ و ملت شریف ایران نگاه کنند. اصولا چه پاسخی در پیشگاه شهیدان به خون خفته و خدای شهیدان خواهند داشت؟
آیا این چند نفرهایی که همواره تمام فکر و ذکرشان دست اندازی به بیت المال مسلمین بوده، از تماشای تصاویر و صحنه های تاریخی و به یادماندنی دیدار جانبازان با یار و مقتدایشان و زمزمه های عاشقانه شان با او، چیزی فهمیدند و درک کردند؟
آیا این چند نفرهایی که به همراه حامیان و مدافعانشان همه ذکر و ایمان و همت و جهاد و شعارشان فقط در کلمه اختلاس و زراندوزی خلاصه می شود، مفهوم شرم و حیا در مقابل اشکهای پاک ناشی از دردهای سی ساله و جانفرسای مردانی که فقط می توانند چشمان خود را به حرکت در آورند، درک می کنند؟
آیا آنهایی که دست و دامانشان به آن اختلاس عظیم آلوده است و یا در سایه مسئولیت و مدیریت ناکارآمد و ضعیفشان زمینه های اینگونه چپاول ها و خیانت ها و مفسده ها فراهم گردیده، نباید به احترام آن جانبازان و جان برکفانی که سالهاست صندلی چرخدارشان را ترک نکرده اند، صندلی ریاست نامیمون خود را ترک کرده و از شهیدان زنده و ملت شهیدپرورمان عذرخواهی کنند.
راستی آن ادعاهای پوچ و دروغین و فریبنده مدعیان خدمتگزاری و پاسداری از خون شهدا و میراث انقلاب و دفاع مقدس کجا و حماسه این 2570 وارث و شاهد زنده حقیقی وفاداری و ایثار و از خودگذشتگی کجا که باصلابت و ایمان کامل و بدون هیچ ادعایی بر صندلی های چرخدار خود تکیه داده و به نظاره میراث خواران و عهدشکنان و فرصت طلبان نشسته اند.
و کلام آخر اینکه باید ترسید از روزی که آه پرسوز و آتشین آن جانبازی که حتی یارای سخن گفتن هم ندارد، دامان ننگین اختلاسگران و مفسدان اقتصادی و یاران آنان را بگیرد و دودمانشان را بر باد دهد.
والسلام

