|
به بهانه آغاز سفر راهیان وادی وحی الهی اخیرا گزارشی را می خواندم که حکایت از رفتار حجاج ایرانی در شهرهای مدینه منوره و مکه معظمه داشت. ازجمله اینکه ایرانی ها آنقدر سوغاتی های جورواجور می خرند و در مغازه ها و فروشگاههای مختلف سر قیمتها چونه می زنند که شهره عالم شده اند و بعضا مورد تمسخر هم قرار می گیرند و فروشنده های عرب هم به برکت حضور پرشور ایرانیان در مغازه هایشان زبان فارسی هم یاد گرفته اند. نکته قابل تامل این گزارش در این بود که حاجیان ایرانی بیش ازیک سوم وقتشان را به خرید و تماشای فروشگاهها و بازارچه ها می گذرانند و عمده خریدهایشان را لوازم صوتی و الکترونیکی و آرایشی تشکیل می دهد و این در حالی است که سبد خرید حاجیان دیگر کشورها عمدتا حاوی برد یمانی و سجاده و امثال اینهاست. گزارش مذکور چند روزی بود مرا به فکر فرو برده بود که در این خصوص چه چیزی می توان نوشت و چه چیزی را نباید نوشت؛ تا اینکه در خبرها خواندم چند نفر ایرانی راهی حج را در فرودگاه امام خمینی(ره) و چندین نفر را هم درسرزمین مقدس به جرم حمل مواد مخدر دستگیر کرده اند! ناگهان تنم لرزید و با خود گفتم، خدایا انسان به کجا رسیده است که در حرم امن الهی جرات و جسارت عدول از قوانین الهی را پیدا کرده است. قصد نداشتم قلمفرسایی کنم و چیزی بگویم که خدایی ناکرده کسی را آزرده خاطر کنم؛ اما از اینکه سکوت کنم احساس شرم و گناه کردم و گفتم شاید این نوشته ها تلنگر و هشداری برای خود حقیرم باشد. به نظر می رسد مفهوم و هدف واقعی از رفتن به حج و زیارت خانه خدا هنوز برای خیلی ها روشن نشده است و این واقعه و رخداد عظیم و بی بدیل و بی نظیر را با سایر سفرها و اتفاقات اشتباه گرفته اند؛ و یا شاید آنقدر به رشد فکری و معنوی نرسیده اند که بفهمند وقتی به مراسم حج مشرف می شوند، پای در چه جایگاه ملکوتی و اسرارآمیزی می گذارند. آنگاهی که بسیاری از خواص و مسئولین کار خود را رها می کنند و برای چندمین بار عازم خانه خدا می شوند تا برای بار چندم حاجی شوند، و خبر ازهمسایه و مردم نیازمند و گرسنه ندارند و حج برایشان بیشتر جنبه سیاحتی دارد تا زیارتی و براحتی در اینگونه سفرها پولها خرج می کنند و در هتلها سورها می دهند و همان شب بسیاری از غذاهای رنگارنگ دست نخورده راهی سطلهای زباله می شوند؛ از آن فرد عامی و عادی چه انتظاری می توان داشت تا مفهوم حج را درک کند و بیشتر وقت گرانقیمتش را که پس از سالها انتظار نوبتش رسیده، به جای پرداختن درست و عمیق به عبادات و مراسم و مناسک حج ، در خرید و گشت وگذار بگذراند و یا آن دیگری با امید به فروش مواد مخدر و تامین هزینه های سفرش از این راه، پای به وادی مقدس بگذارد. این در حالی است که بسیاری دیگرهم هستند سالها در انتظار لحظه موعود و دیدار خانه خدا به سر می برند و هدفشان فقط دیدار یار است نه چیز دیگر؛ و بسیاری هم عمر دنیایی شان کفاف نمی دهد و این آرزوی مقدس را با خود به دیار باقی می برند. آیا پس از گذشت نزدیک به سی و یک سال از عمر جمهوری اسلامی ایران و برگزاری سی و یک مراسم حج تمتع وقت آن نرسیده است که متفاوت تر از گذشته و در شان جمهوری اسلامی ایران و در شان یک مسلمان واقعی نسبت به اعزام به خانه خدا و انجام مراسم حج اقدام کنیم. آیا سازمان حج و زیارت وظیفه ای غیرازاین دارد؟ آیا شایسته نیست، قوانین و مقرراتی وضع شود تا هرکس فقط یک بار عازم حج تمتع شود تا دیگران هم بتوانند از این فرصت استفاده کنند و به زیارت خانه خدا مشرف شوند؟ واین سفرآسمانی همچنان بوی عشق وخلوص و معنویت بدهد نه چیزدیگر! آیا وقت آن نرسیده است که در منابر و مواعظ و حوزه ها ودانشگاه ها و رسانه ها بویژه صدا و سیما به بیان فلسفه حقیقی و روشنگری اهداف والای حج بپردازند و از قشر و ظاهر به درون و باطن برسند و به راهیان خانه خدا بفهمانند که حج فقط برای خود حج است وبس و آنکس که در سفر معنوی حج به جای گشتن به دور خانه خدا، در خیابانهای مکه و مدینه به دور خانه دل خود می گردد، اگر هدایت نشود و بیدار نشود، ره توشه اش از آن سفر عظیم معنوی در حد همان سوغاتی های رنگارنگی خواهد بود که درهنگام نماز هم به خرید آنها فکر می کرده است. ....واما مولای متقیان علی(ع) که خود مولود کعبه و منتخب و منتصب ازجانب صاحب کعبه در ایام حجه الوداع و بدست مبارک پیامبر گرامی اسلام(ص) است، اینچنین اسرارآمیز و آسمانی در خطبه 192 نهج البلاغه از فلسفه حج و سرزمین وحی می گوید و شاید کمترکسی آن را خوانده و یا شنیده باشد: .........سپس آدم(ع) و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود گردانند، تا مردم با عشق قلبها به سرعت از میان فلات و دشتهای دور و ازدرون شهرها، روستاها، دره های عمیق و جزایر پراکنده دریاها به مکه روی آورند؛ شانه های خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه، لااله الاالله بر زبان جاری سازند؛ و در اطراف خانه طواف کنند؛ و با موهای آشفته و بدن های پرگردوغبار در حرکت باشند...........واگر خداوند خانه محترمش و مکان های انجام مراسم حج را در میان باغ ها و نهرها؛ وسرزمین های سبز و هموار و پردرخت ومیوه؛ مناطقی آباد و دارای خانه ها و کاخ های بسیار؛ وآبادی های به هم پیوسته؛ در میان گندم زارها، و باغ های خرم و پرگل وگیاه؛ دارای مناظری زیبا و پرآب؛ در وسط باغستانی شادی آفرین؛ و جاده های آباد قرار می داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک تر می شد. اگر پایه ها و بنیان های کعبه و سنگ هایی که در ساختمان آن بکار رفته، از زمرد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود، دل ها دیرتر به شک و تردید می رسیدند و تلاش شیطان بر قلب ها کمتر اثر می گذاشت و وسوسه های پنهانی او در مردم کارگر نبود؛ در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید، و با مشکلات به عبادت می خواند...... .....و آیا ما هم به فلسفه حج اینچنین نگاه کرده ایم و آن چنان از وادی وحی الهی بازگشته ایم که ره توشه اش دور کردن وسوسه های شیطان رجیم از نفس اماره مان بوده است؟ والسلام- دوستانی که این مطلب را در وبلاگ خود قرار داده اند:
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت   توسط محمد يزدي زاده
|
به بهانه بررسی و تصویب طرح تحول اقتصادي در اينكه اجراي صحيح و عالمانه طرح تحول اقتصادي مي تواند تحولي بزرگ در اقتصاد نفت زده كشورمان ايجاد كند، تصور نمي كنم هيچ عقل سليمي مخالف آن باشد؛ دراينكه بايستي پرداخت يارانه ها هدفمند شوند هيچ شكي نيست و در اينكه بايستي قيمت حاملهاي انرژي واقعي شوند نيز شبهه اي وجود ندارد؛ لكن شك و شبهه از آنجايي آغاز مي شود كه دقيقا معلوم نيست هدف واقعي و اصلي از تعجيل و تسريع در اجراي چنين طرح عظيمي بدون حصول اطمينان از وجود ساختارهاي محكم و مناسب چيست؟ البته به حسن نيت مسئولين و دست اندركاران و نمايندگان مجلس محترم هم نبايد شك كرد؛ ولي پاره ای از تحليلها و استنادهاي ارائه شده چه از سوي دولتمردان و چه از سوي نمايندگان موافق و روشهاي اجرايي مطرح شده، زمينه هاي شك وترديد را در امکان اجرای درست و صحیح و موثر و همچنين عدم دانش لازم نسبت به آثار و تبعات آن، بوجود مي آورد. به عنوان مثال زمانيكه از سوي دست اندركاران بر روي اين نكته مرتبا تاكيد مي شود كه 70% يارانه ها به 30% درصد از افراد جامعه يا همان مرفهين پرداخت مي شود و مي خواهيم ثروت توزيع عادلانه بشود، مطلب بسيار خوبي است و بایستی عدالت اجرا شود، لكن زمانیکه پرداخت نقدی یارانه ها مطرح می شود، بنظر می رسد اينگونه به مسائل نگاه كردن مشكل اصلي اقتصاد كشوررا حل نخواهد كرد؛ چرا كه با صِرف انتقال يارانه های نقدی از بخش برخوردار به بخش ضعيف يا به عبارت بهتر مستضعف جامعه یا همان باصطلاح دهکهای پایین، فقط مقدار هنگفتي پول از جيب مرفهين كه برايشان رقم ناچيزي است، برداشت شده و پس از خرد شدن به رقمهاي بسيار ناچيز- در مقايسه با واقعي شدن قيمتها- به جيب اقشار محروم جامعه خواهد رفت. نتيجه اينكه با ایجاد تورم انتظاری آن قشر مرفه از اين قطع يارانه ها چيزي را حس نخواهند كرد؛ شايد در حد يك پشه زدگي؛ چون افزايش قيمتها نيز هيچ تاثيري در زندگيشان نخواهد گذاشت و حتی به مصرف و خریدهای همیشگی خود بدون هیچ دغدغه ای ادامه خواهند داد ؛ اما آن قشر محروم دردي را حس خواهند كرد در حد درد مارزدگي؛ چون با آن رقم ناچيز يارانه هاي نقدي توان مقابله با اژدهاي گراني و قيمتهاي واقعي را نخواهند داشت و شاید مجبور خواهند شد همان مصرف کم و صرفه جویانه خود را باز هم کاهش دهند و نهایتا بار بخش بزرگی از صرفه جویی را همین اقشار محروم به دوش خواهند کشید؛ و حاصل این روند، افزایش فاصله طبقاتی یا همان دور شدن دهکها از یکدیگر و رشد سطح فقر در جامعه خواهد شد. چه بايد كرد؟ به نظر مي رسد بايستي از گذرگاه اجراي طرح تحول اقتصادي و به تبع آن هدفمند كردن يارانه ها و واقعي شدن قيمتها به افقهاي زير برسيم: 1- اصلاح واقعي الگوي مصرف 2- كاهش تلفات شديد و بي رويه در بخش آب و انرژي 3- كاهش تلفات شديد حرارتي و برودتي در ساختمانها 4- كاهش ضايعات و تلفات شديد در بخش نان و گندم 5- كاهش مصرف بي رويه سوخت در خودروها 6- جلوگيري جدي از ورود كالاهاي پر مصرف و انرژي بر و فاقد كيفيت 7- افزايش بهره وري و راندمان بخشهاي توليدي و صنعتي 8- كاهش مصرف سوختهاي فسيلي و تجديدناپذير و جايگزيني آنها با انرژيهاي پاك و غيرفسيلي و تجديدپذير از قبيل انرژي بادي، انرژي خورشيدي، انرژي آبي و انرژي هسته اي حال اين سؤال به ذهن خطورمی کند، آيا ساختارهاي سياسي، اقتصادي و توليدي و حتي فرهنگي جامعه تا چه حد آمادگي و قابليتهاي لازم براي رسيدن به افقهاي فوق الذكر با واقعي كردن قيمتها و پرداخت نقدي يارانه ها را دارند؟ آيا با واقعي شدن قيمت بنزين ميزان مصرف آن و واردات و توليدات خودروهاي پرمصرف كاهش يافته است؟ آيا با واقعي شدن قيمت گندم و نان كه هم اكنون هم شاهد افزايش مداوم آن هستيم، نوع پخت نان اصلاح و ميزان دورريز و ضايعات 50 درصدي آن كاهش يافته است؟ آيا با واقعي شدن قيمت آب و برق و گاز، وضعيت اسفناك شبكه هاي فرسوده آب و برق و گاز با تلفات بيش از 30% كه در اختيار خود دولت و حاصل سالها بي توجهي و بي برنامگي است، يك شبه و بخودي خود اصلاح خواهند شد؟ يا اينكه هزينه هاي آنها را بايستي همان قشر 70% مستضعف و متوسط بپردازند؟ آيا با واقعي شدن قيمت سوخت و برق، معضل دردناك تلفات حرارتي و برودتي ساختمانهاي مسكوني كه بيش از 60% آنها قديمي و فرسوده و غير استاندارد هستند، به خودي خود حل خواهد شد؟ يا همان قشر محروم و متوسط جامعه كه در چنين منازلي زندگي مي كنند و توان و تمكن مالي براي بازسازي و نوسازي ندارند، بايستي جور تلفات و هزينه هاي ناخواسته را بدوش بكشند. آيا با واقعي شدن بهاي سوخت و انرژي، راندمان و بهره وري بسياري از كارخانجات و كارگاههاي توليدي و صنعتي كوچك وبزرگ كه داراي ماشين آلات و تجهيزات قديمي و با راندمان پايين هستند و شايد امكانات و تمهيدات لازم به دلايل متعدد براي اصلاح و بهينه سازي برايشان فراهم نمي گردد، معجزه وارافزايش خواهد يافت؟ يا اينكه با افزايش سرسام آور هزينه هاي توليد، توان رقابت و ادامه حيات را از دست خواهند داد. و آیا با پرداخت نقدی یارانه ها مشکلات اقتصادی کشور بواقع حل و فصل و شوق و ذوق مردم بویژه دهکهای پایین جامعه نسبت به کار وتلاش، بیشتر و جدی تر خواهد شد و شاهد شکوفایی اقتصادی کشور خواهیم بود؛ یا اینکه با ایجاد توقع یک درآمد ثابت و بدون دردسر بواسطه پرداخت یارانه ها در بین اقشار مختلف مردم، زمینه کم کاری و یا بیکاری و خانه نشینی را برای برخی فراهم خواهیم کرد. بنابراين در اينجاست كه بايد ببينيم هدف واقعي و اصلي از اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها و پرداخت نقدي آنها و واقعي كردن قيمتها بدون توجه به زيرساختها و توانمنديهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگی جامعه چيست؟ به نظر مي رسد، قبل از اجراي شتابزده طرح تحول اقتصادي بايستي حداقل ساختارها و شبكه هاي فرسوده انتقال آب و برق و همچنين روند توليد با راندمان پایین و غير استاندارد بخشهاي توليدي كشور در طول زمامداري دولت نهم كه از همان ابتدا درانديشه اجراي طرح تحول اقتصادي بوده، مورد بازنگري و اصلاح قرار مي گرفت. لكن هم اکنون كه اراده بر اجراي چنين طرح عظيمي تعلق گرفته است، لازم است همزمان و به موازات اجراي طرح، مجلس شوراي اسلامي قوانين و مقررات لازم را در جهت ملزم نمودن دولت و شهرداري ها به بازسازي و نوسازي شبكه هاي فرسوده و ساختمانهاي غيراستاندارد و انرژي بر و افزايش بهره وري و راندمان توليد وقوانین بازدارنده در ساخت و تولید و ورود وسایل پرمصرف و انرژی بر و بی کیفیت از قبیل خودرو و تجهیزات خانگی و امثالهم تصويب و براجرای کامل و دقیق آنها نظارت نمايد؛ تا از صدمات و خسارات وارده به بدنه نحيف اقتصاد كشور كاسته شود. بديهي است در جهت امر خطير فرهنگ سازي و نهادينه كردن وظيفه مقدس و هميشگي صرفه جويي و اصلاح الگوی مصرف، حوزه هاي علميه، رسانه ها بويژه صدا و سيما و مهمتر از همه خود دولت، مسئوليتي بزرگ و سنگين برعهده دارند. خلاصه اينكه، كاري كنيم كه اجراي طرح تحول اقتصادي منجر به حل واقعی مشكلات مبتلابه اقتصاد بيمار و نفت زده كشورعزيزمان ايران گردد. انشاءالله. والسلام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط محمد يزدي زاده
|
واگذاري سهام؛ نقطه سر خط! چند روزي بود در اين فكر بودم كه پس از جمع شدن سفره پرفيض و بركت ماه ميهماني خدا چه چيزي بنويسم كه درآن به آثار بي بديل ماه خودسازي و خداخواهي به جاي خود خواهي ورشدونمو معنوي واقعي درجامعه اشاره اي شده باشد و خواننده بتواند نتايج عملي يك ماه روزه داري و زاري و تضرع را دراطراف خود ببيند، لكن هرچه گشتم موضوع قابل عرضه اي نيافتم. مثلا در اين فكر بودم كه ميزان نزديكي و تقرب عملكرد مسئولين و دولتمردان به عدالت علي(ع) كه خود از ميزبانان ماه ميهماني خداست، چقدربوده است؟ اصلا عدالت علي نه! همين عدالت رايج و همگاني! چون اجرا كه نه؛ درك و فهم عدالت علي(ع) هم بسيارسخت و دشوار است؛ چه رسد به تقرب به آن. گشتم تا اينكه چندي پيش يك خبرنظرم را جلب كرد. خبر واگذاري بيش از نيمي از سهام شركت مخابرات؛ در ابتدا خوشحال شدم كه بالاخره يك حركت انقلابي در جهت اجراي عدالت شده است و با واگذاري تاريخي چنين سهام عظيمي قشربزرگي از آحاد مردم از منافع آن بهره مند خواهندشد. ولي بعد كه در خبرها خواندم، شرکتهاي سرمايه گذاري توسعه اعتماد و شهريار مهستان متعلق به بنياد تعاون سپاه و شرکت گسترش الکترونيک مبين ايران متعلق به ستاد اجرايي فرمان امام (ره) اين سهام را خريداري كرده اند، نظرم تغيير كرد و با خود گفتم اي دل غافل! احتمالا قرار نيست سهام شركتهاي مطرح و سودآور واقعي و پرخريدار به مردم مستضعف و پابرهنه كوچه و بازار و كارمندان و فرهنگيان واگذار شود؛ چون همانطور كه گفتم با عدالت علي(ع) فرسنگها فاصله داريم؛ و سهم مردم مستضعف و پابرهنه كوچه و بازار كه هميشه مورد مهرورزي بوده اند و هستند، همين سهام عدالت پانصدهزارتوماني است؛ كه البته هنوز خيل عظيمي از مردم در صف دريافت آن هستند؛ و شايد خيلي ها هم نذرونياز هم كرده باشند كه هرچه زودترآن را دريافت كنند و سودناقابلش را به زخم زندگي شان بزنند. كه الحق والانصاف از سرشان هم زياد است. البته شايد اشتباه مي كنم و شايد راه درست اجراي عدالت همين است كه سهام شركتهاي غول پيكر وسودآور دولتي بايستي به چند شركت وابسته به نهادهاي دولتي واگذارشود. و به قول ظريفي فاصله خصوصي سازي تا اختصاصي سازي فقط به اندازه فاصله دوجيب است؛ يعني جيب به جيب كردن. فقط مانده ام كه تكليف اصل 44 چه مي شود؟ آيا اين اصل مترقي و ارزشمند كه مقام معظم رهبري بارها نسبت به اجراي سريع و دقيق و صحيح آن به مسئولين تذكر داده اند، بنا به مصالح و صلاحديدها تعبير و تفسير مي شود؟ آيا واگذاري سهام هاي دولتي به شركتها و نهادهاي وابسته به خود دولت در جهت اجراي اصل 44 قانون اساسي و عمل به منويات و رهنمودهاي رهبري است؟ آيا مفهوم اجراي عدالت و سياستهاي مهرورزي دولت محترم همين است؟ شايد هم ضعف و عدم توانايي در اجراي درست اصل 44 قانون اساسي برمي گردد به اينكه در طول تاريخ كشورمان هميشه درگيراقتصاد دولتي و بنگاههاي دولتي و يا وابسته به دولت بوده ايم؛ و هيچگاه تجربه واگذاري و كندن به معناي واقعي از دولت را نداشته ايم و نمي دانيم از كجا بايد شروع كنيم و به كجا بايد برسيم. و گاهي اوقات هم نمي دانيم چه چيزي را بايد واگذار كرد و چه چيزي را نبايد واگذار كرد. يا چه چيزي بايستي خصوصي باشد و چه چيزي نبايد خصوصي باشد يا حداقل هنوز به آن بلوغ فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي نرسيده ايم كه بعضي امور و خدمات را خصوصي كنيم. به عنوان مثال يك روز از واگذاري مدارس به شهرداري ها و روز ديگر واگذاري نيروگاههاي برق به بخش خصوصي صحبت مي شود و روز ديگر چيز ديگري گفته مي شود. جالب اينجاست كه صنايع خودروسازي در همه جاي دنيا در اختيار بخش خصوصي است؛ ولي در كشور ما بزرگترين و غول پيكرترين آنها در اختيار دولت است و به دليل زيان ده بودن آنها هيچكس حاضر به قبول واگذاري آنها نيست حتي شركتها و نهادها و بنيادهاي شبه خصوصي و در واقع دولتي! چون به نفعشان نيست و بار سنگين ضرروزيان را بايستي هميشه دولتها از جيب مردم به دوش بكشند. به عبارت ديگر در مورد اصل 44 قانون اساسي سخنراني هاي غرا و كنفرانسهاي آنچناني ترتيب مي دهيم و از اين حيث يد طولايي داريم ولي در عمل اصلا نمي دانيم چه چيز را ، چگونه و چه موقع واگذار كنيم. چرا كه به عنوان مثال، وقتي صحبت از واگذاري مدارس مي شود معلوم است دو چيز اساسي را يا نمي دانيم و يا فراموش كرده ايم؛ يكي اينكه در كشورهاي پيشرفته اي كه حرف اول علم و علم آموزي را مي زنند، هيچگاه مدارس دولتي را واگذار نمي كنند چون معتقدند علم كالاي بورسي نيست كه خريد و فروش شود و عده معدودي از كنار آن جيبهايشان را پر كنند؛ دوم اينكه طبق اصل 30 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آموزش تا پايان دوره متوسطه رايگان است و با واگذاري مدارس خواه نا خواه همگان مجبور خواهند بود براي آموزش فرزندانشان شهريه بپردازند. بنظر مي رسد جاي يك كار بزرگ دراين عرصه خالي است و آن اينكه؛ بايستي نخبگان چيره دست و صاحبنظر و فهيم و مستقل كشور بنشينند و نقشه راه و اصول اساسي و مفاهيم واگذاري و خصوصي سازي را مبتني بر منافع ملي و بدور از هرگونه ملاحظات سياسي طراحي و نهادينه كنند و بگويند كه اصلا فلسفه واگذاري ها چيست و چرا بايد فلان صنعت و يا فلان خدمات واگذار شود و يا مثلا دراختيار دولت باقي بماند؛ چه، سازمان عريض و طويل خصوصي سازي كه خود يك نهاد دولتي است و از عده اي كارگزار و بورس باز كه فقط به واگذاري سودآور صرف فكر مي كنند، تشكيل شده است، يقينا نمي تواند صلاحيت كافي و لازم را در اين زمينه داشته باشد و بدون شك بايستي نهادي مستقل و بدور از جوسازي ها سكاندار و ميداندار اين كار بزرگ و سرنوشت ساز باشد. نباشد كه كارمان اينگونه باشد كه برگرديم سرجاي اول و نقطه سر خط! والسلام براي خواندن مطلب بالا در ستون مقالات سايت تابناك اينجا را كليك كنيد.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت   توسط محمد يزدي زاده
|
اصلاح الگوی مصرف یا اصلاح الگوی اسراف حلول ماه پرفیض و برکت رمضان بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد. پنج ماه از روز اعلام سال اصلاح الگوی مصرف از سوی مقام معظم رهبری گذشت و وارد ماه میهمانی خدا شدیم. در مورد برکات و فیوضات این ماه بزرگ و با عظمت، مقالات، سخنرانیها، مواعظ و بحثهای فراوانی ارائه شده است و می شود. لکن شاید تاکنون کمتر کسی ازمعصیت بزرگ اسراف و تبذیردراین ماه خودسازی سخن به میان آورده باشد. اگر در این پنج ماه که تقریبا همگی سرگرم بحثهای سیاسی و انتخاباتی شدیم و موضوع اصلاح الگوی مصرف مغفول ماند و عده ای هم از این آب گل آلود ماهی گرفتند، شاید حضور و حلول این ماه پربرکت فرصتی باشد تا بار دیگر به موضوع اصلاح الگوی مصرف بیندیشیم و عمل کنیم. گفتم اصلاح الگوی مصرف یا اصلاح الگوی اسراف؛ در واقع تفاوت بین این دو عبارت را اینگونه می توان شرح داد که، اگر بگوییم باید درست مصرف کنیم، گزاره درستی گفته ایم؛ ولی اگربگوییم باید درست اسراف کنیم، گزاره غلطی گفته ایم؛ چراکه اساسا اسراف کردن فعل حرامی است چه رسد به درست انجام دادن آن. به نظر حقیر شاید اتفاقی که در این مدت پنج ماه رخ داده است و اگر بخواهیم گزارشی در این مورد بدهیم، بایستی بگوییم، بنظر می رسد بجای اصلاح الگوی مصرف دچار اشتباه و انحراف شده ایم و در حال اصلاح الگوی اسراف هستیم. به عبارت روشنتر در حال پاک کردن صورت مسئله اصلی و نوشتن صورت مسئله جدید و آن هم به نفع خودمان هستیم. به عنوان مثال روشن اخیرا درسازمانها و ادارات دولتی اقدام به نصب گسترده و بی رویه دستگاههای دوکاره آب سردکن و آب داغ کن وارداتی کرده اند که مصرف برق بسیاربالایی دارند و عموما بیست و چهارساعته روشن می مانند و سمبل واقعی اسراف و تبذیر هستند. واین در حالی است که در همین سازمانها و ادارات وشرکتهای دولتی از قدیم الایام مرسوم بوده که یک پارچ آب پراز یخ در اتاقهای مدیران و کارشناسان قرار می دهند و چای و آب داغ هم در آبدارخانه ها همیشه براه و آماده هستند وهرکس هر موقع دلش بخواهد می تواند استفاده کند و معلوم نیست که خریدو نصب این همه دستگاههای آب سردکن و آب داغ کن پر مصرف به چه منظوری است؟ و جالبتر اینکه درجه سرمای این آب سرد کن ها را آنقدربالا می برند که بدون مخلوط کردن با آب داغ همان دستگاه قابل آشامیدن نیستند! از همه عجیبتراینکه سال گذشته در یکی از وزارتخانه ها شاهد روشن بودن این دستگاههای پرمصرف در تمام ایام ماه مبارک رمضان بودم! البته شاید برای مسافرانی باشد که به این وزارتخانه مراجعه می کنند، تا بتوانند آب خنک یا آب داغ در ماه رمضان نوش جان کنند! به عنوان مثال دیگر اسراف شدید آب در هنگام وضوگرفتن دربین اکثر مردم است که شاید اغلب بالغ برده لیترآب برای این کارمقدس به هدر می رود؛ درحالیکه مشهور است پیامبرگرامی اسلام(ص) با یک لیوان آب وضو می گرفتند. البته مثالهای فوق همچون نمونه مشتی هستند از خروارها اسراف و تبذیر در کشور. چندی پیش توفیق یافتم ازنمایشگاه لوازم و تجهیزات ساختمانی که در محل دائمی نمایشگاهها برگزاربود، دیدن داشته باشم. در آنجا بود که به یقین رسیدم، نه تنها در استفاده از تجملات اشرافی و اسراف آمیز در ساخت خانه ها ذره ای کاسته نشده است، بلکه به برکت طرحها و ایده های غربی بمراتب شدیدتر و بیشتر نیز شده است. واردات خودروهای گرانقیمت و اشرافی، انواع بیشمار لوازم برقی لوکس و تجملاتی و پرمصرف و……. خود مظهر بی بدیل اسراف و تبذیر و تجمل گرایی است. سوالی که دراینجا مطرح می شود این است که، دراین مدت پنج ماه پس از نامگذاری سال اصلاح الگوی مصرف دولت و مجلس محترم وسایر نهادهای ذیربط در جهت تحقق این امر مهم چه اقداماتی انجام داده اند؟ کدام برنامه ها و دستورالعملهای اجرایی تدوین و تنظیم و ابلاغ شده اند؟ کدام روشها و راهکارهای تشویق برای افراد و دستگاهها و نهادهای صرفه جو و تنبیه و جریمه برای مسرفین در نظر گرفته شده اند؟ اگر تنبیهی برای مسرفین اعمال گردیده تا چه حد موثرواقع شده است؟ نهادهای فرهنگی، حوزه های علمیه و رسانه ملی کدامین آموزشها، برنامه ها،ایده ها و سیاستهای اجرایی موثر و کارآمد را در زمینه اصلاح الگوی مصرف تدوین و به جامعه معرفی نموده و یا تعلیم داده اند؟ آیا غیراز این است که موضوع اصلاح الگوی مصرف در اغلب موارد از حد شعارو جزوه و تابلوهای تبلیغاتی فراتر نرفته است؟ آیا جز این است، هنوز یک اراده ملی و خلل ناپذیر در بین آحاد مردم و بویژه مسئولین و متولیان دولتی بوجود نیامده است؟ بدون تردید ماه پرفضیلت رمضان فرصت مغتنم و ذیقیمتی است تا بخود آییم و درجهت خودسازی واقعی در مورد فضایل صرفه جویی و معاصی اسراف و تبذیر تدبر واندیشه کنیم و از آراستن سفره های افطاری میهمانی خدا گرفته تا پوشیدن و مصرف کردن آب و برق و............تجدیدنظر کنیم و درست مصرف کردن و هدرندادن را بخوبی بیاموزیم و البته سخنرانان و نویسندگان و واعظین و صاحبنظران نیز بایستی همگی در این خصوص سخن بمیان آورند و در جامعه روشنگری کنند. بدیهی است حوزویان و دولتمردان بعنوان الگوها و شاخصهای جامعه، بایستی جلودار وسکاندارو سفیران واقعی نهضت اصلاح الگوی مصرف باشند و بدور از شعارزدگی و بوروکراسی و با برنامه ریزی ها و سیاستگذاری ها و نظارتهای دقیق راهبردی در تمامی شئون و زوایای جامعه و نهادها و سازمانها و دستگاههای اجرایی، پیام نجاتبخش و آرمانی مقام معظم رهبری در زمینه اصلاح الگوی مصرف را به منصه ظهور برسانند و بگونه ای عمل نشود که بجای اصلاح واقعی الگوی مصرف در بیراهه اصلاح الگوی اسراف قدم برداریم. ودراینجاست که مصداق این آیه شریفه قرآن کریم خواهیم شد: إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا. "چرا كه اسرافكاران برادران شيطانهايند و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است." والسلام؛
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت   توسط محمد يزدي زاده
|
مشتاق ديدار
آن روز در راهرو اداره وقتي به دوستش رسيد، معلوم بود كه مدتهاست با وي ملاقاتي نداشته است. با صداي بلند خطاب به او گفت: مشتاق ديدار! تا اين جمله را شنيدم ناگهان به خود آمدم و گويي كه از خواب سنگيني پريدم. آيا درست شنيدم؟ او به دوستش گفت مشتاق ديدار! ولي او كه نمي تواند ببيند و ازنعمت بينايي سر محروم است! آخر اين چه ديداري است كه او آرزويش را كرده است؟ شايد كسي بگويد حكما بي اختيار چنين جمله اي گفته است؛ ولي دلم نمي خواهد اينگونه تعبيركنم؛ بلكه دلم مي خواهد در مورد اين جمله كتابها بنويسم. حس عجيبي سراسر وجودم را فرا گرفته بود. حسي همراه با حسرت و اندوه و اشتياق وافر نسبت به درك جنس آن ديداري كه توسط آن دوست روشندل آرزويش شده است. شايد تا آن لحظه چنين جمله زيبا و تاثيرگذار و در عين حال تكاندهنده و بيداركننده اي نشنيده بودم. و شايد اينجا بود كه مفهوم واقعي اطلاق عنوان زيباي روشندل براي اين دسته از عزيزان را درك كردم. گاهي اوقات بسياري از آناني كه چشم سرشان سالم است و از نعمت بينايي برخوردارند، نه تنها خيلي چيزها را نمي بينند بلكه آنچه را هم كه مي بينند انكار مي كنند و به خيال خود مي خواهند واقعيتها را عوض و يا كتمان كنند و حتي به ديگران هم القاء كنند كه آنها هم نمي بينند. بدينترتيب و بدون هيچ شكي اينگونه افراد در واقع از نعمت روشندلي هم محرومند؛ يعني بواسطه انكار آنچه را كه مي بينند؛ حقيقت وجودي خود و قدرت عشق و ارتياط معنوي و احساسي خود را نيز از دست داده اند. گاهي آنقدر خود را به نديدن مي زنيم و همچون كبك سرمان را زير برف فرو مي بريم و واقعيتهاي جامعه و اطراف خود را انكار مي كنيم، كه نه تنها آنچه را كه آن دوست روشندل مشتاق ديدنش است را نمي توانيم ببينيم، بلكه توان اشتياق داشتن و آرزوكردنش را هم از دست مي دهيم. يعني حتي به اندازه آن انسان روشندل هم شايستگي ديدن نداريم و ديگر نمي دانم اينگونه افراد را چه مي توان خطاب كرد، انسانهاي داراي چشم سر كوردل يا روشندل بدون دل ويا........ فقط مي دانم كه مصداق خسرالدنيا والاخره خواهند بود. آري همچنان صداي دلنشين آن دوست روشندل كه گفت مشتاق ديدار، در گوشم طنين انداز است. خيلي دلم مي خواست كه همان موقع به او نزديك شوم و از او بپرسم كه اي دوست روشندل من منظورت از مشتاق ديدار چيست؟ چه چيزي يا چه كسي را مي خواستي ببيني؟ تو كه چشم سرنداري پس چگونه مي تواني ببيني؟ ولي به خود نهيب زدم كه اي انسان خودخواه و مدعي ديدن تو كه به آن چشم فيزيكي خود مي نازي، در واقع چشم دل نداري تا بفهمي كه آن دوست روشندل مشتاق ديدن با چشم دل است و خيلي خوب هم مي تواند ببيند؛ چرا كه ديدن با چشم دل نياز به ادعا و هياهو ندارد، نياز به جاروجنجال و فرياد زدن ندارد؛ و اگر صاحبدل و عاشق شدي و دلت را از كينه و دشمني و نفاق و دروغ و ريا و جاه طلبي و قدرت طلبي پاك و منزه كردي، و آن را با عشق و معرفت و صفا و صميميت و نوع دوستي و محبت پر كردي، آنگاه به يك آرامش دروني و آرامش بيروني خواهي رسيد و فارغ از هياهوها و ادعاها و توهمات، بي هيچ شكي بدون چشم فيزيكي هم همه چيز را خواهي ديد؛ حتي بمراتب بهتر و زيباتر. خلاصه كلام اينكه، براي ديدن واقعيتها و درك درست از رازها و نهانهاي جامعه و فهميدن و يافتن راه حلهاي درست و اصولي براي معضلات و ستاندن داد مظلوم از ظالم، داشتن چشم سر كافي نيست، بلكه داشتن چشم دل و قلبي مملو از عشق واقعي به خالق و مخلوق و وجودي آكنده از شعور و صداقت و معرفت و شفقت، امري لازم و اجتناب نا پذير است. راستي من مانده ام كه چرا بعضي مدعيان، واقعيتهاي جامعه را نمي بينند و عجيبتر اينكه نه تنها آنچه را كه وجود عيني دارد انكار مي كنند، بلكه واقعيتها را قلب مي كنند و وارونه جلوه مي دهند و منكر روز روشن و شب تاريك مي شوند. و آيا اين حقيقت تلخ مصداق آيه شريفه قرآن عظيم نيست كه مي فرمايد: أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴿۴۶﴾ آيا در زمين گردش نكردهاند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينههاست كور است . سوره مباركه حج، آيه(۴۶) والسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط محمد يزدي زاده
|
|
|